عروسی خاله الهام جون
سلام عشق مامان می خوام برات از عروسی خاله الهام بگم که روز 91/08/07 بود اونجا شما هنوز دو ماهت هم نشده بود. تا چهار ماهگی خیلی گریه می کردی و حتما باید تو بانوج می خوابیدی. از هفته قبلش کلی استرس داشتم که چه جوری بریم عروسی. بالاخره با کلی دنبال پرستار گشتن قرار شد یه خانومه ای بیاد از زمان رفتن به ارایشگاه تا شب کنار من نگهت داره. موقع ارایشگاه خیلی اذیت نشدیم ولی به سلامتی از موقع رسیدن به تالار شما شروع کردی به گریه کردن. مجبور شدم ببرمت نمازخانه که تو طبقه همکف هتل بود و باید از لابی هتل رد می شدیم در حالی که ورودی تالار از بیرون هتل بود و تالار هم طبقه آخر بود. خلاصه به یک بدبختی توی نمازخونه هتل برات بانوج بستم. الهی مامان قربونت...
نویسنده :
neda
10:52


